مير تقي الدين كاشاني

439

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

نرگس مردم فريب او به يك جام عتاب * يك جهان مخمور حرمان را به لب خميازه بست هاله مشكين به گرد مه ز خطّ بالا نشست * يا كتاب دلبرى را عنبرين شيرازه بست * * * شراب ناز ساقى در قدح مستانه مىريزد * چنان مستانه مىريزد ، كه از پيمانه مىريزد به مرگ من نمىريزد سرشك از ديده اين بدخو * كه از بهر فريب مرغِ دلها دانه مىريزد نمىافتد شعيب از شمع مجلس پرتوى بر كس * ز بس بر گردِ او خاكستر پروانه مىريزد * * * غبار مشك چو بر برگ ياسمين افشاند * ز حسن بر رخ خورشيد آستين افشاند دلش ز سنگ اگر نيست بر چرا نخورد * كسى كه تخم محبّت در آن زمين افشاند * * * سيل اشكم كاش ويران سازد اين كاشانه را * جاى در ويرانه بهتر مردم ديوانه را سوختن در عاشقى ، شرط است اى مرغ چمن * سرمه كن در چشم خود خاكستر پروانه را هر زمان دل را ز بىصبرى به شوخى مىدهم * مرد مفلس مىكند مرهون به هركس خانه را بازمىآيد شعيب از كعبه در دير مغان * گر برهمن پاك از آتش كند بتخانه را * * *